از سر لطف کتابخانه

کتابخانه و لطفش

اکثر رفقایم از عشق من به کتابخانه خبر دارند. و می‎دانند هر هفته چندین ساعت مشغول گشت زنی بین قفسه‎ها هستم. امکان هم ندارد که وقتی وارد کتابخانه شدم زیر یک ساعت و دو ساعت از آن خارج شوم. هر بار هم که وسط زندگی…

امتحانات و کتابخوانی

فصل کتابخوانی

فصل امتحانات شروع شده. طبیعتا به نظر خیلی ها فصل امتحانات باید کتابخوانی را رها کنم و سفت و سخت بچسبم به درس. که من این کار را نمی‎کنم! چون “طبیعت من” با مابقی افراد فرق دارد! چند سال پیش اواسط دبیرستانم، قرار شد (از…

فهم کتاب

بعد از خواندن

«این همه می‎خونی چی می‎فهمی! فهم کتاب مهم تره!» یا مثلا «این همه خواندن چه فایده‎ایی داره وقتی عمل نمی‎کنی!» یا حتی « دیگه کتاب نمی‎خونم چون به خونده هام عمل ‎نکردم» یا اینکه «عمل کردن به کتاب ها مهم تر از خوندن زیاده »…

گفتگو با کتاب

این یک گفتگوی دو طرفه است!

من  خودکار به دست کتاب می‎خوانم. وقتی کتاب می‎خوانم باورم می‎شود این یک گفتگو است بین من و نویسنده. برای همین خودکار به دست کتاب می‎خوانم. کمی اوضاع را جدی می‎گیرم، به قول یکی از دوستانم الکی الکی شر می‎شوم! بعدِ هر صفحه انگار که…

خواندن و نوشتن

آونگی بین خواندن و نوشتن!

من آونگی بین خواندن و نوشتن هستم! می‎پرسی یعنی چه؟ می‎گویم یعنی معلق بودن بین این دو دنیا. در طول روز ۴ تا ۵ سهم خواندن و ۳ تا ۴ سهم نوشتن از امور روزانه من شده. صبح با نوشتن آغاز می‎شود. البته اگر خواب…