خواندن و نوشتن پدر و مادر من هستند.

من فرزند خواندن و نوشتن هستم

خواندن و نوشتن پدر و مادر من هستند و می‎خواهند من را به بهترین نحو ممکن تربیت کنند. هر چند این ها هم مثل همه پدر و مادرهای دیگر گاهی باعث بدعادتی هایی در فرزندشان می‎شوند.

خواندن مولد فکر های مهم زندگی من است.

موقع کتاب خواندن احساس می‎کنم درحال گفت و گو با اندیشه ها هستم.

من همیشه پشت کتاب‎هایم قایم می‎شوم. مثل بچه‎ایی که از دیدن غریبه‎ها ترسیده و خودش را پشت مادرش پنهان می‎کند. اگر غریبه ها از من سوالی کنند اجازه می‎دهم کتاب هایم به جای من جواب بدهند .

انگار کتاب خواندن حکم آن والدی را دارد که نمی‎گذارد اوضاع برای بچه هایش سخت شود و آنها را لوس بار می‎آورد.

در هر گفتگو نقل قول های زیادی از کتاب مدام به ذهنم می‎رسد. طرف مقابل روی هر موضوعی که دست بگذارد من لیستی از کتاب‎هایی برای خودم می‎سازم که در همین رابطه حرف زده اند و بعد می‎گویم: اتفاقا فلان کتاب هم درباره همین موضوع است.

شاید این برای خیلی‌ها خوب باشد اما راستش به نظر خودم جالب نیست. احساس می‎کنم لوس بار آمده ام.

در هر نقل قول من با گفتن هزار منبع مختلف و حرف آدم‎های دیگر از گفتن حرف خودم و از فکرکردن درباره آن طفره می‎روم.

این ترسناک است که حرف کتاب ها به قدری ذهنم را درگیر کند که دیگر فکر نکنم و حرفی برای گفتن نداشته باشم.

اما خواندن و نوشتن قصد لوس بار آورن فرزندشان را نداشته اند.

نوشتن راه درمانی برای فکر نکردن است.

نوشتن دستم را می‎گیرد و پرتم می‎کند وسط مهلکه. تا تجربه کنم و یاد بگیرم. و بعد همه سوالات بیرحمانه‎اش را از من می‎پرسد. و من مجبور هستم به فکر کردن و جواب دادن.

دیوید لانگ می‎گوید:

نمى توانید بنشینید و فکر کنید، باید بنشینید و بنویسید.

نوشتن برای من مصداق بارز فکرکردن است. فکر کردنی که مکتوب می‎شود و سیر کامل رسیدن به نتیجه را به من نشان می‎دهد.

هر چقدر خواندن، تفکرات مختلف را توی چنته ام می‎گذارد نوشتن من را مجبور می‎کند تا بیشتر فکر کنم و از خودم مایه بگذارم.

به قول رضا بابایی نوشتن همان فکر کردن است.

از جایی به بعد نوشتن را هم اگر سخت و جدی نگیرم تبدیل به یک کار عادی می‎شود برای پر حرفی کردن. این جور موقع هاست که می‎گویم نوشتن و خواندن در کنار هم باید به من کمک کنند.

خواندن یک کتاب می‎تواند به من یاد بدهد که از چه چیزهایی بنویسم و چطور فکر کنم. اینطور از دام مبتذل نویسی رها می‎شوم.

خواندن و نوشتن پدر مادر من هستند و من فرزند آنها که قرار است فکرکردن را از آنها یادبگیرم.

در همین رابطه بخوانید.

آونگی بین خواندن و نوشتن!

درباره نویسنده: مائده عفتی

من مائده عفتی هستم. آونگی بین خواندن و نوشتن. این وبلاگ هم فانوس دریایی من است. قرار است اطراف من را بهتر نشان بدهد تا بتوانم بیشتر یاد بگیرم. شاید بتواند به آدم‎هایی دیگر هم کمک کند.

مطالب زیر را حتما بخوانید

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *