دوریختن اضافات با نوشتن

نوشتن در حال دور ریختن اضافات

نوشتن گاهی جانم را هم نجات می‎دهد.

دبستانی که بودم می‎شد استاد جمع کردن دور ریختنی ها صدایم بزنند. سطل آشغال اتاقم پر نمی‎شد. همه چیز را نگه می‎داشتم.

از کاغذهای نصفه و نیمه تا جعبه شیرینی و دستمال کاغذی، کاموا، بطری و میوه کاج و هر چیز دیگری که احتمالا موقعی به کار می‎آید.

البته نه اینکه فقط نگه دارم. اهل کار دستی درست کردن بودم و لی خب بیست درصد چیزی که نگه می‎داشتم صرف ساختن می‎شد.

انقدر دور خودم جمع می‎کردم که وقتی محتاج یکی از وسایلم می‎شدم، پیدا کردن آن ناممکن باشد.

خرت و پرت ها انقدر زیاد می‎شدند که بالاخره روزی غرق شوم.

آنوقت مادرم دستم را می‎گرفت و یک روز تمام پای خنزر پنزر های اتاق می‎نشستیم. مثل نوشتن در این روزها.

از من اصرار از مادر انکار. برای هر چیزی که بر می‎داشت دلیل داشتم تا نگه داشته شود.

اما بالاخره قدرت مادر می‎چربید تا از شر تک تکشان خلاص شویم و در آخر تنها یک جعبه از چیزهایی نگه دارم که احتمال استفاده کردن را داشته باشد.

آن وقت باز پیدا کردن راحت می‎شد و من می‎توانستم نفس بکشم.

چند روز پیش نوشتن دستم را گرفت و نشاند پای خرت و پرت های ذهنم تا ذهنم را مرتب کنم.

خودم را حبس کردم. حبس در چهارچوب وجود. موبایلم را خاموش کردم. در اینترنت را روی خودم قفل کردم.

می‎خواستم فکر کنم. فکر کردن هم بدون نوشتن اتفاق نمی‎افتد. در واقع وقتی می‎نویسم انگار فکر کردن را می‎بینم و این دیدن نتیجه ها را راحت تر به من می‎رساند.

صبح ها بیدار شده بیدار نشده لپ تاپ را باز می‎کردم و می‎رفتم سراغ نوشتن. از نوشتن خواب‎هایم تا فکرهایی که توی ذهنم موج می‎زند. و حتی معده دردی که سر صبح یقه ام را می‎گیرد.

با اولین کلاف فکری که به دستم می‎رسید شروع به نوشتن می‎کردم تا تمام شود. آنقدر می‎نوشتم تا هلاک شوم.  

این نوشتن های پی در پی انگار همه خنزر پنزر های مغزم را دور می‎ریخت و باعث می‎شد تا بیشتر و بهتر خودم را و مسیرم را ببینم.

ذهن باید همیشه مرتب شود و راه های مختلفی دارد مثل مرتب کردن ذهن با روش کشوی ذهنی.

روزمره قاتل مسیر زندگی ماست.

این روزمره ها باعث می‎‏شوند رشته امور از دستتمان در برود. زندگی انقدر حرف درون مغز جمع می‎کند تا غرق شویم.

این جور موقع ها باید سراغ یک جور پزشک رفت. سراغ چیزی که دستمان را بگیرد و از غرق شدن نجات دهد.

و احتمالا نوشتن می‎تواند جانمان را نجات دهد همانطور که ری برادری می‎گوید:

در اﯾﻦ دﻧﯿﺎ دو ﺣﺮﻓﻪ ى ﺷﺮﯾﻒ ﻫﺴــﺖ: ﭘﺰﺷﮑﻰ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪﮔﻰ. ﭘﺰﺷــﮏ ﺗﻦ را درﻣﺎن ﻣﻰ ﮐﻨﺪ و ﻧﻮﯾﺴﻨﺪه ﺟﺎن را.

از نوشتن هایم بیشتر بخوانید: نوشتن از خود راه حل من

درباره نویسنده: مائده عفتی

من مائده عفتی هستم. آونگی بین خواندن و نوشتن. این وبلاگ هم فانوس دریایی من است. قرار است اطراف من را بهتر نشان بدهد تا بتوانم بیشتر یاد بگیرم. شاید بتواند به آدم‎هایی دیگر هم کمک کند.

مطالب زیر را حتما بخوانید

1 دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *