گفتگو با کتاب

این یک گفتگوی دو طرفه است!

من  خودکار به دست کتاب می‎خوانم.
وقتی کتاب می‎خوانم باورم می‎شود این یک گفتگو است بین من و نویسنده. برای همین خودکار به دست کتاب می‎خوانم.

کمی اوضاع را جدی می‎گیرم، به قول یکی از دوستانم الکی الکی شر می‎شوم!

بعدِ هر صفحه انگار که این یک گفتگوی دو نفره باشد ناگهان کلی حرف برای زدن دارم.

جالب تر اینکه وقتی به نوشته‎های خودم باز می‎گردم با عبارت هایی مثل «خیلی حرفی که زدی جالبه برخورد می‎کنم!»

زمانی با کمک یکی از دوستانم شنونده فعال بودن را تمرین می‎کردم.

اوضاع شنونده بودنم زیاد تعریفی نداشت. نه اینکه نتوانم حرف دیگران را خوب گوش کنم!

اتفاقا تا ته حرف صاحب سخن را گوش می‎کردم. اما خب هر آدم حرافی وقتی من را می‎دید که زل زده ام توی چشم هایش و قیافها ام بدون هیچ حسی محو صورتش شده؛ متوجه نبود که من با تمام وجود در حال گوش کردن هستم.

همین باعث می‎شد که خودش را جمع و جور کند و بساط حرفش را پیش کس دیگری پهن کند.

غرق این اوضاع بودم که دوستم به دادم رسید. صاف و پوست کنده گفت، به چشم مردم زل نزن می‎گرخند.

 لطف کن و چشم هایت را جایی بین دو چشم و لب هایشان در گردش نگه دار. سرت را به نشانه تایید تکان بده.

اگر هم هر از چند گاهی آوایی از خودت بدهی از خزانه کلمات الاهیت چیزی کم نمی‎شود. پایان صحبت هایشان مثلا بگو بگذار ببینم درست فهمیدم یا نه و بعد چند جمله خلاصه صحبتشان را بگو این طور می‎توانی راحت بحث را بیشتر گسترش بدهی.

قصدم آموزش شنونده فعال بودن نیست.

می‎خواستم این را بگویم که، من اما زیاد تمرین کردم تا جایی که با کتاب هایم هم حرف می‎زنم .

خودکار به دست بین حرفهایشان آوا می‎دهم. ته حرف هایشان را جمع بندی می‎کنم و ته هر فصل می‎گویم بگذار ببینم حرفت را فهمیده ام یا نه.

من با کتاب هایم گفت و گو می‎کنم و اجازه می‎دهم که بیشتر با من صحبت کنند.

باور دارم کتاب های خوب کتاب‎هایی هستند که همراه با ذوق بیشتر سراغشان بروی حرف های بیشتری برای گفتن دارند.

آلن جیکوبز در کتاب ” لذت خواندن در عصر حواس پرتی ” می‎گوید:

یکی از شگفتی های کتاب این است که آشفته یا بی اعتنا نمی‎شود. با شکیبایی تمام مورد برسی شما قرار می‎گیرد و نقطه نظر های شما را تاب می‎آورد. هر چه بیشتر بخوانی بیشتر راز افشا می‎کند مثل اینکه مورد پرسش واقع شوند. آمادگی خود را برای برسی شدن اعلام می‎کند.

این اوضاع برای من که لذت بخش است. من اگر بخواهم در این دنیا از کسی سوال بپرسم ترجیح می‎دهم از کتاب ها سوال بپرسم.

و خب نتیجه مدل مطالعه‎ام این می‎شود که شاید خیلی ها کتابی را که من خوانده ام بخوانند. اما قطعا چیزی را که من خوانده ام نمی‎خوانند.

درباره نویسنده: مائده عفتی

من مائده عفتی هستم. آونگی بین خواندن و نوشتن. این وبلاگ هم فانوس دریایی من است. قرار است اطراف من را بهتر نشان بدهد تا بتوانم بیشتر یاد بگیرم. شاید بتواند به آدم‎هایی دیگر هم کمک کند.

مطالب زیر را حتما بخوانید

5 دیدگاه

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *