خواندن و نوشتن

آونگی بین خواندن و نوشتن!

من آونگی بین خواندن و نوشتن هستم!

می‎پرسی یعنی چه؟ می‎گویم یعنی معلق بودن بین این دو دنیا.

در طول روز ۴ تا ۵ سهم خواندن و ۳ تا ۴ سهم نوشتن از امور روزانه من شده.

صبح با نوشتن آغاز می‎شود. البته اگر خواب نمانم و وقت برای رسیدن به دانشگاه داشته باشم.

جولیا کامرون می‎گوید: صفحات صبحگاهی عمیق ترین ابزار نویسندگی است که تا به حال ابداع و تجربه کردم.

نوشتن یک یا دو صفحه A5 نوشته صبحگاهی با ذهن خالی و عاری از هر چیزی که از جنس زندگی باشد.

نوشته های صبحگاهی ام که تمام شد، آیین صبحانه را به جا میاورم و چای به دست می‎روم سراغ کتاب هایم.

هر هفته چهار کتابی زیر دستم هست که تا ته هفته تمام می‎شوند.

هر روز سراغ آن ها می‏‎روم و این جدایی از کتابهای است که هوس خواندن شان به سرم می‎افتد.

از سخت ترین کتاب شروع می‎کنم. صبح قابلیت این را دارد که ذهن سرحال را با چند مطلب سنگین ورز بدهم.

هر کتاب در هر روز سهم مطالعه خود را دارد. زمانی می‎توانم بیشتر از سهم روز هر کتاب بخوانم که ما بقی کتاب ها را هم مطالعه کرده باشم.

بعد خواندن وییسی از محتوای کتاب می‎گیرم و درباره آن توضیح می‎دهم؛ یا سراغ نوشتن می‎روم.  و تمام آن چه را که یادگرفتم پیاده می‎کنم. و گاهی هم ترجیح می‎دهم چند دقیقه ایی در سکوت به آنچه خواندن فکر کنم.

بعد از مطالعه اولین کتاب کارهای متفرقه زودتر انجام می‎شوند تا من دوباره به سراغ کتاب ها بیایم و یک فصل دیگر کتاب بخوانم.

سر ظهر می‎شود باید سه چهار تایی کاغذ از هر چه که توی ذهنم می‎گردد خالی کنم.

تا مبادا حرف ها انباشته شوند و من را تا مرز خفگی پیش ببرند.

اغلب وسط این نوشتن‎ها ایده هایی از جنس یادداشت یا جستار به سرم می‎زند که توی یک کاغذ دیگر می‎نویسم.

یکی دو ساعتی که گذشت سراغ کتاب سوم می‎روم.

کتابی که سعی می‎کنم یا از دنیایی ادبیات باشد و یا من خیلی شیفته خواندنش باشم.

بعد از این مطالعه موقع تولید است. سراغ لپ تاپم می‎روم و شروع می‎کنم به نوشتن. تا جایی که یا خسته شوم و یا یک یادداشت کامل نوشته باشم.

گاهی هم در ادامه روز سراغ نوشته های قبلی می‎روم. سر وضعشان را آراسته تر می‎کنم و تصمیم‎های جدید براشان می‌گیرم.

آخر شب ها هم وقت خواندن رمان و شعر است.

برای اینکه چند لحظه ایی در جهانی دیگر فرو بروم و خودم را رها بببینم.

همانطور که یوسا می‎گوید: حتی اگر رییس جمهور باشید گاهی نیاز دارید تا با رمان خودتان را از جهان پیرامون جدا کنید.

من باور کرده ام که تغییر کردن جزو مهم ترین بخش های زندگی ماست.  به قول مالگوم ایکس:

مردم  نمی‎دانند چطور ممکن است کل زندگی انسان فقط با یک کتاب تغییر کند!

برای همین من با خواندن به خودم اجازه می‎دهم تا تغییر کنم. و با نوشتن به خودم اجازه میدهم تا تغییرات را غربال کنم و آن چیزی را انتخاب کنم که به بهترین نحو به من کمک می‎کند.

و راه حل پا گذاشتن در این مسیر هم یک کلمه است. اولویت!

اگر اولویت خواندن و نوشتن باشد همه بهانه از بین می‎رود.

خواندن و نوشتن من یک دست و کنار هم است. فکر می‌کنم این ها دو بال پرواز هستند که بدون یک دیگر نمی‎توانند من را به جایی برسانند.

پس من آونگی میان خواندن و نوشتن هستم.

درباره نویسنده: مائده عفتی

من مائده عفتی هستم. آونگی بین خواندن و نوشتن. این وبلاگ هم فانوس دریایی من است. قرار است اطراف من را بهتر نشان بدهد تا بتوانم بیشتر یاد بگیرم. شاید بتواند به آدم‎هایی دیگر هم کمک کند.

مطالب زیر را حتما بخوانید

8 دیدگاه

  1. خانوم عفتی عزیز،
    بسیار مسرورم که خواننده اولین پست فانوس دریاییتون هستم.
    سنت حسنه یادداشت صبحگاهی را بجز خودت به خیلی ها اموختی.
    و از اونجایی ک درک کردی هر روز باید یادبگیری، امیدوارم در اینده خیلی چیزایه دیگه رو مثل این به دیگران یادبدی.
    بازم تبریک میگم

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *